مترجــم دردها

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 2 مهر 1390 @ 17:08

پنجاه و دومین خواب

جهت چندر غاز صرفه جویی در هزینه،زودتر از موعد مقرر آمدم و کتاب فروشی بسته ست،لا جرم به کافی نتی که همین بــــِــخ کتاب فروشی قرار دارد آمدم تا گذر زمان کنم.در خیابان ها که مگس پر نمی زد،اینکه کافی نت جمعیت هست محل تعجب.موسیقی بی کلامی که گذاشته بودند نبض بغض من را در دست داشت،تداعی گر خاطراتی بود و ترجیح می دهم با نشستن گرد گذر زمان از ضمیرم ناپدید گردند.


...


دیشب ضمن گپ و گفت با دوستی تازه،به شدت احساس بی سوادی کردم.او مشکلات را هم بهتر از من می دید و هم شفاف تر و مهم تر اینکه برای گذر از بحران می توانست راه حل هایی پیشنهاد کند،فروتن بود و حد خود را می دانست و از مرزش گذر نمی کرد.در هم کلامی با او من  فقط می توانستم سکوت کنم و گوش فرا دهم.او هم جامعه شناسی و هم فلسفه را بسیار بهتر از من می دانست،هنر که جای خود داشت.میل دارم باز هم برخی کتاب هایم را بهتر بخوانم.دوست دارم اطلاعتم به حد - اکثر طبقه بندی شده و منظم باشد و خوب بتوانم به کارشان بندم.


...


اول مهر نزدیک است.فقط می توانم بگویم حیف مهر ماه که موعد باز شدن مدرسه هاست.حیف.


...


شاید آخر این هفته بروم شمال.بعد از ده سال کنار دریا بروم.ده سال... ده سال دوری از دریا باور کردنی نیست.امید وارم حالم را کمی بهتر کند.اصولا وضعیت را در غالب موارد به مرگ می گیرم تا به تب راضی شوم.وضعیتم در حال بازتاب چنین چیزی ست.کسی که تب دارد و بی تابی می کند.تایید کننده اش هم متنی که خواندید.

سه شنبه 29 شهریور 1390 @ 00:42

پنجاه و یکمین خواب

در اساس غیر منطقی هم نیست.مردم  بیکار نیستند که بیایند وبلاگ بابایی را بخوانند که نـــَه سال به سال  آپ - تو - دیت می شود،و نه پاسخ کامنتها را می دهد ؛ حالی اش نیست که خواننده وقت گزارده و زحمت خواندن کشیده.هر چه باشد خواننده ی ِ پیر بی جهت نگفته بود که" از دل برود همان که از دیده رود".


وقتی بعد از چند صباحی کرکره ِ ی وبلاگستان را بالا کشیدم و دیدم این حوالی مگس هم پر نمی زند تا حدی دمغ شدم،انتظارش را داشتم که کمتر بیایند،ولی نیامدن را نه.


من اما تا حدی انصاف دارم و می دانم که دوستان اگر به این خانه خاک گرفته نیایند حق دارند.پوسیدن و فراموش شدن بناهای عینی هم پروسه ای چندان زمان بر نیست و به محض اینکه خاک بر روی اشیا و لوازم اش بشیند،فرآیند مـــُردن کلید می خورد.در دنیای مجازی که اطلاعات به سرعت نور رد و بدل می شوند یک یا دو هفته خوابیدن وبلاگ و  صــــاب وبلاگ همان کاری را می کند در در جهان عینی می کند:مرگ.



من اما اندک رمقی دارم و دندان تیز کردم تا به محض افتادن کارها بر روالی که مدنظر دارم،جانی تازه به این کاشانه بدهم،خدا را چه دیدی،شاید کوچی هم بکنم.مگر نه اینکه بوی پاییز می آید و من را هوایی می کند؟


...


بفرمایید شام نوشت:سه شب اخیر را وقت داشتم تا دقایقی از هر قسمتش را ببینم.خلاصه و عامیانه، به سیاق پیرزنان رو  به انقراض بگویم:مالیده شدن نئاندرتال وطنی - سارا - را از باری تعالی خواستاریم.


آمین

سه شنبه 22 شهریور 1390 @ 16:04

پنجاهمین خواب

قسم می خورم که دو یا سومین بار است که چیزی می نویسم و چون گرم کارم هستم،فراموش می کنم که کپی اش کنم،به محض آپ شدن می پرد و چیزی برایم باقی نمی گذارد.من حواسم هست به نوشتن برای دوستان،ذهنم شلوغ است.همین

سه شنبه 15 شهریور 1390 @ 23:46

چهل و نهمین خواب

فقط می توانم بگویم خسته ام.تا آنجا که من دستم آمده قضیه از این قرار بوده:مسئول و یا مسئولینی که تعهد نامه من در سال گذشته زیر دستشان بوده،فرم را گم کرده و یا نفرستادند،و در پرونده ای که جهت رسیدگی به سنوات من به آموزش ارسال شده،این غایب است و غایب بودن آن به یک معناست:دو ترم گذشته من غیر قانونی بوده.وقتی که چنین فرمی غایب باشد هم دست مسئولی که رسیدگی با پرونده بر عهده اوست،در مخالفت کردن باز است و مخالفت کردن او برابرست با اخراج من.


امروز مثل توپی بودم که بین پنج نفر پاس داده می شدم.صبح تا ساعت 3 بعد از ظهر یک ریز و بدون وقفه.دقایق آخر حالت تهوع بهم دست داده بود و باورم نمی شد این طوری بازیچه شدم و پیش هر یک که می روم می گویند به من ربطی ندارد.پیش از این برای توهین حد و مرزی قائل بودم.پیش خودم قسم می خوردم که اگر بخواهند بازی در بیاورند در اسرع وقت از این خاک می زنم به چاک،عصبانی شده بودم.کاملا مشخص بود که هیچ یک به مشکلم گوش نمی کنند.شاید حق داشتند،سرشان شلوغ بود،البته شاید


دوباره فردا از نو بساط تعهد دادن است.صبح خروس خوان باید بروم تعهدی از نو بدهم،اینکه سر کلاس های درس هایی که انتخاب می کنم خواهم بود تا پانزدهم مهر تا باز نامه و نامه بازی و از این کثافت کاری ها.ربط این تعهد را به درس خواندنم هر چه فکر می کنم نمی فهمم


یک روز کثافت،به معنای دقیق کلمه.هم خسته،هم کوفته،هم تحقیر شده،و هم آینده ای باز از نو تاریک.امید دارم که فردا به خیر بگذرد.خدا کند.


...


پ.ن.:ببخشید که پاسخ کامنتها را نمی دهم.نه اعصاب درست و درمانی دارم این روزها و نه وقتی.اگر دستم به نوشتن می رود دلم را به درد و دلش خوش کردم.بدین خیال که غمی کم شود.همین

پنجشنبه 10 شهریور 1390 @ 00:42

چهل و هشتمین خواب

بعد از یک شروع درخشان در کتاب فروشی و سامان دادن سریع به انواع و اقسام اقلامی که در کتاب فروشی یافت می شود،در نهایت چوب بی تجربگی ام را خوردم:عشق هرگز کافی نیست.


شیفته کارکردن در کتاب فروشی بوده و هستم،همان روزهای نخست گفتم که همه روزه را هستم،گمان می کردم عشق کتاب می تواند راهکاری کافی برای غلبه بر مشکلات و سختی های کار باشد.تا دو ماه اولش را هم خوب پیش رفتم.از ماه سوم بود که افت در کارم را شاهد بودم.خسته شده بودم.شست روز بدون هیچ مرخصی و لا به لایش باید درسم را می خواندم.از روزهای شستم و یا هفتادم بود،کم کم جرو بحث ها بالا می گرفت و من که تاب شنیدن صدای بلند از کسی را ندارم از در جواب دادن بلند می شدم.بیست روز آخر حتی استعفایم را نوشته بودم و منتظر بهانه ای بودم که بگذارمش روی میز و بزنم به چاک.دقیقا در آستانه نودمین روز و در حالی که گمان میکردم دعوایی اساسی در راه است،خیلی سهل و ممتنع با یک سیگار به توک رفتیم و قضیه را حل کردم.همه چیز تمام شد.


در همان جا اما غرفه ای اجاره کردم،غرفه را طرحش را کشیدم،خودم ساختمش و تک تک وسایل اش را با حوصله انتخاب کردم،خاک بازار را توبره کردم آنقدر که در آمد شد بوده و هستم.این روزها هم درگیر همان.نظیر راه انداختن بچه می ماند.به ضرب و زار باید تاتی تاتی کند تا راه بیفتد لا مصب.اجاره اش است،صاف کردن قرض هست،خرج خودم هست و اگر چیزی ته اش بماند پس اندازی.ساده که نیست،ولی دوست ندارم که بگویم سخت است.برای راه انداختنش نیازمند زمانم.کمی زمانم دهید.


...


و اما بزرگترین درسش:عشق هرگز کافی نیست.وهم محض است این گمان که اگر عاشق کسی،کاری،چیزی باشی بودنش در کنارت،یا در کنارش را مداوم دوست خواهی داشت.من به تجربه در یافتم که زنده ماندن عشق و موهبتی نیازمند دوری و نزدیکی دوره ای ست.زمانی دور...زمانی نزدیک.وقتی عشقت را بدست آوردی باید دوره ای از آن دور و یا نزدیک شوی.چسبیدن اش یکی یا دو یا هر سه را تلف می کند.یا خودت،یا معشوقت و یا عشق را.

<<    5      6      7      8      9      10      11      12      13      14    >>